ساربوک

چشم روشنی

  • نویسنده: کوثرلک
  • مترجم:
  • ناشر: شهیدکاظمی
  • شابک: 9786008200796
  • قطع: رقعی
  • قیمت: 9,000 تومان
معرفی کوتاه
«چشم روشنی»، عنوان روایتی متمایز از دوران زندگانی همسران جانبازان دوران جنگ تحمیلی ایران و عراق است که به قلم کوثر لک، به رشته تحریر در آمده است. در اجتماع و زندگی، مصائب و تلاطم‌هایی وجود دارد که بعضی اوقات باعث خستگی یا گذر از آن مسائل می‌شود، ولی جانباز کمال، قهرمان داستان واقعی، با وجود نابینایی و مصائب جسمی، مصائب را با چشم دل به وضوح می‌دید و در برابر آن می‌ایستاد. نحوه رفتار شهید کمال با همسرش با وجود مصائب مداومی که گریبانگیرش بود در جای خود بسیار آموزنده است.
موجود
  • نویسنده
    کوثرلک
  • مترجم
  • ناشر
    شهیدکاظمی
  • شابک
    9786008200796
  • قطع
    رقعی
  • نوع جلد
    شمیز
  • سال چاپ
    96
  • نوبت چاپ
    1

«چشم روشنی»، عنوان روایتی متمایز از دوران زندگانی همسران جانبازان دوران جنگ تحمیلی ایران و عراق است که به قلم کوثر لک، به رشته تحریر در آمده است.

    این اثر که ضمن 170 صفحه نگاشته شده است؛ شرح کوتاهی از زندگی مشترک فاطمه، (شهناز) طالبی و جانباز شهید سید جواد کمال را در ۱۹ فصل روایت می‌نماید. محمدعلی جعفری نگارنده یزدی و مولف کتاب‌هایی نظیر «شغل شریف» و «عمار حلب» ‌مشاور تألیف اثر پیش‌رو بوده است.

    «کوثر لک» نگارنده کتاب «چشم روشنی» پس از 9 سال فعالیت در حرفه نویسندگی، اینک نخستین اثر خویش را به بازار کتاب روانه ساخته است. این نویسنده توانا همزمان با مراسم سالگرد شهید جواد کمال با همسر ایشان آشنا می‌شود و پس از یک سال، کار نگارش اثر به اتمام می‌رسد.

    در اجتماع و زندگی، مصائب و تلاطم‌هایی وجود دارد که بعضی اوقات باعث خستگی یا گذر از آن مسائل می‌شود، ولی جانباز کمال، قهرمان داستان واقعی پیش‌رو، با وجود نابینایی و مصائب جسمی نشات گرفته از جنگ، مصائب را با چشم دل به وضوح می‌دید و در برابر آن می‌ایستاد. نحوه رفتار شهید کمال با همسرش با وجود مصائب مداومی که گریبانگیرش بود در جای خود بسیار آموزنده است. ایشان نکات کوچکی را در مورد تعامل با همسرشان از نظر می‌گذراندند که نشان‌دهنده شعور والای این شخصیت بزرگ و علاقه‌ای بود که در سینه‌ هایشان می‌جوشید.

    آثار جانبازی شهید کمال سال‌ها بعد از جنگ خودنمایی می‌کند و زندگی آرام خانوادگی‌اش را متلاطم می‌کند. در این اثر همسر شهید خاطرات جالب و خواندنی خویش را از سالیان زندگی با این جانباز روایتگر می‌شود. در قسمت‌هایی از این کتاب خواندنی چنین نگاشته شده است:

    «... پلویی پختم که توی تاریخ ثبت شد. دانه‌های برنج طوری به هم چسبیده بود که مثل کیک قالبی از قابلمه بیرون آمد. وقتی دیس پلو را سر سفره گذاشتیم. سید جواد مثل قطعه‌های کیک، پلوی شفته شده را می‌گذاشت توی بشقاب مهمان‌ها و با خنده می‌گفت:به هر نیتی دوست دارید این پلو را بخورید، به نیت آش، کیک یا ... همه خندیدند. خودم خنده‌ام گرفته بود. به خاطر این قضیه هیچ وقت سرزنش نشدم از بس که با همه خرابکاری‌هایم تشویقم می‌کرد.

«تازه داشتیم طعم شیرین زندگی را مزه‌مزه می‌کردیم که سردردهای شبانه سید جواد شروع شد ... ».

نظری تاکنون ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید.
دیدگاه خود را بنویسید
جهت ارسال دیدگاه وارد شوید



درحال بارگذاری، لطفا کمی صبر کنید