ساربوک

بالون مهتا

  • نویسنده: جعفرمدرس صادقی
  • مترجم:
  • ناشر: اسپرک
  • شابک: 9789642133598
  • قطع: رقعی
  • قیمت: 14,900 تومان
معرفی کوتاه
«بالون مهتا»، عنوان اثری به قلم جعفر مدرس صادقی است. مهتا مردی هندی است که با توان ذهنی بالای خود می‌تواند دست به اعمال شگفت‌آور و عجیب بی‌شماری بزند. او قادر است تا افراد را وادار کند اعمالی را انجام دهند که او مایل است. وجه تسمیه اثر آنجا است که مهتا با بالون سفید خود به هر کجا بخواهد پرواز می‌کند و در مدت زمان اندکی این مسیر دلخواه را طی می‌کند. روایت به زمانی باز می‌گردد که مهتا تصمیم می‌گیرد سیما را با این بالون به آمریکا ببرد جایی نزد خانواده سیما...
موجود
  • نویسنده
    جعفرمدرس صادقی
  • مترجم
  • ناشر
    اسپرک
  • شابک
    9789642133598
  • قطع
    رقعی
  • نوع جلد
    شمیز
  • سال چاپ
    96
  • نوبت چاپ
    2

«بالون مهتا»، عنوان اثری به قلم جعفر مدرس صادقی است که نخستین‌ بار به سال 1368 توسط انتشارات اسپرک در 127 صفحه به رشته تحریر درآمده است. رمان حاضر که در قالب داستانی بلند منتشر شده مدت‌ها در بازار کتاب نایاب بود. «بالون مهتا» عنوان سومین اثر منتشر شده از این نویسنده توانمند است. از این نویسنده قبلا هم آثاری همچون «نمایش، نشر روزگار ما» و «گاوخونی» از «بهشت و دوزخ»، «کافه‌ای کنار آب»، «روزنامه نویس»، «خاطرات اردی بهشت» و... نگاشته شده است.

    مهتا مردی هندی است که با توان ذهنی بالای خود می‌تواند دست به اعمال شگفت‌آور و عجیب بی‌شماری بزند. او قادر است تا افراد را وادار کند اعمالی را انجام دهند که او مایل است. وجه تسمیه اثر آنجا است که مهتا با بالون سفید خود به هر کجا بخواهد پرواز می‌کند و در مدت زمان اندکی این مسیر دلخواه را طی می‌کند. روایت به زمانی باز می‌گردد که مهتا تصمیم می‌گیرد سیما را با این بالون به آمریکا ببرد جایی نزد خانواده سیما... در قسمت‌ هایی از این اثر نسبتا کوتاه ولی عمیقا خواندنی چنین نگاشته شده است:

    «شما اینجا تنها اید؟

«آره. فقط من و دارا ایم. چه‌طور مگه؟»

«من پیش از آمدنم، رفتم سری به همون سرداب دیشبی بزنم. همون‌جا که دیشب خوابیدم...»

«خزانه؟»

«بله. همون‌جا. یک نفر اونجا بود.»

«گفتم که. گاهی بعضی‌ها گذارشان به این طرف‌ها می‌افته. شاید سردش بوده، رفته اون تو.»

«اونجا که از همه‌جا سردتره.»

«پس شاید گرمش بوده.»

«شما اینجا گرما و سرما ندارید؟»

نه. برای تازه‌واردها داریم. ما هم روزهای اوّل سردمان می‌شد، ولی بعد از مدّتی نه سرما می‌فهمیدیم، نه گرما. نه گرسنگی می‌فهمیم، نه تشنگی. نه خواب داریم، نه بیداری. همیشه بیداریم. نمی‌دونم. شاید هم همیشه خواب باشیم. اینجا آدم از خواب و خوراک و پوشاک بی‌نیازه. از همه‌چی بی‌نیازه. بذار خیالتو راحت کنم. بهشت روی زمین همین‌جاست.»

نظری تاکنون ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید.
دیدگاه خود را بنویسید
جهت ارسال دیدگاه وارد شوید



درحال بارگذاری، لطفا کمی صبر کنید