ساربوک

روح گریان من

  • نویسنده: کیم هیون هی
  • مترجم: فرشادرضایی
  • ناشر: ققنوس
  • شابک: 9786002783493
  • قطع: وزیری
  • قیمت: 15,000 تومان
معرفی کوتاه
«روح گریان من»، با عنوان فرعی «داستان واقعی یک جاسوس زن کره ای»، عنوان اثری به قلم کیم هیون هی است که با موضوع تروریست‌های کره شمالی در قالب خاطره‌نویسی، به رشته تحریر در آمده است. این اثر ماجرای واقعی یک جاسوس زن کره‌ای است؛ که در سنین کودکی به شکل اجباری از خانواده خود دور می‌افتد و به حزب کره وارد می‌شود و پس از طی شدیدترین دوره‌های تعلیمی نظامی در نهایت به عنوان جاسوس به کشورهای زیادی در دنیا سفر می‌کند.
موجود
  • نویسنده
    کیم هیون هی
  • مترجم
    فرشادرضایی
  • ناشر
    ققنوس
  • شابک
    9786002783493
  • قطع
    وزیری
  • نوع جلد
    شمیز
  • سال چاپ
    96
  • نوبت چاپ
    1

    «روح گریان من»، با عنوان فرعی «داستان واقعی یک جاسوس زن کره ای»، عنوان اثری به قلم کیم هیون هی است که با موضوع تروریست‌های کره شمالی در قالب خاطره‌نویسی، به رشته تحریر در آمده است. این کتاب 239 صفحه‌ای که با ترجمه جذاب فرشاد رضایی، برای نخستین‌بار به سال 1396 ارائه شده و توسط انتشارات ققنوس به بازار کتاب روانه شده است.

    «روح گریان من»، ماجرای واقعی یک جاسوس زن کره‌ای است؛ که در سنین کودکی به شکل اجباری از خانواده خود دور می‌افتد و به حزب کره وارد می‌شود و پس از طی شدیدترین دوره‌های تعلیمی نظامی در نهایت به عنوان جاسوس به کشورهای زیادی در دنیا سفر می‌کند.

    این اثر از زندگی زنی می‌گوید که بخش زیادی از حیات خویش را در ترس و درد سپری کرده است کیم هیون هی در این کتاب به تفصیل از حکومت کره شمالی طرح مطلب می‌نماید و شاید همه این موارد دست به دست هم داده تا کتابی که به قلم جذاب‌ترین جاسوس زن کره‌ای نگاشته شده است به 11 زبان دنیا ترجمه شود.

    این اثر جذاب در 18 بخش به رشته تحریر در آمده و طی آن نگارنده به عملیات‌ وحشتناک و نیز یکی از ترسناک‌ترین ماموریت‌های جاسوسی خویش اشاره می‌نماید. کتاب حاضر با مقدمه‌ای که وی در ارتباط با دادگاهش نگاشته، آغاز می‌شود و خاتمه‌اش جملاتی خطاب به والدینش است که با آرزوی اتحاد کره‌های شمالی و جنوبی به اتمام می‌رسد. پایان مباحثی که این جاسوس نگاشته و در چارچوب کتاب چاپ و منتشر شده است به سال 1991 باز می‌گردد.

    در بخش‌هایی از این اثر خواندنی چنین نگاشته شده است:

    «در اتاق انتظار کثیف و تاریک متهمان نشسته بودم، نفسم بالا نمی‌آمد و منتظر اعلام مجازاتم بودم. آن بیرون و در سالنی که به دادگاه ختم می‌شد اجتماعی خشمگین پشت در موج می‌زد و من یک آن ترسیدم که نکند در را بشکنند. صدایشان مانند غرشی سهمگین برمی‌خاست و انگار دشنام‌هایشان تمام ساختمان را می‌لرزاند.

قاتل، قاتل، قاتل...

مُشتم را گره کردم و دیدم تمام بدنم می‌لرزد. داشتند به خاطر من داد می‌زدند. داشتند بر سر من داد می‌زدند.

همان حین که با شنیدن جیغ و فریادهایشان لرزه به تنم افتاده بود یاد محاکمه خائنان در دادگاه‌های خلق افتادم که بلافاصله بعد از آزادی کره از سلطه ژاپن برپا شده بودند و در مدرسه درباره‌اش خوانده بودیم. حالا می‌توانستم بفهمم آن دادگاه‌ها چقدر برای آن آدم‌ها ترسناک بوده است. با این‌که آدم‌های دیگری هم در اتاق بودند، از جمله یک پزشک، یک پرستار و سه مأمور ویژه که یک سال تمام با من زندگی کرده بودند، هرگز این‌قدر خودم را تنها ندیده بودم. احساس نزدیکی من به این آدم‌ها یا آن‌ها به من اصلاً اهمیتی نداشت؛ من بودم که باید مجازات می‌شدم نه آن‌ها. چقدر آن لحظه به بی‌گناهی و آینده‌شان غبطه خوردم و بعد درد ماتم در تمام جانم تیر کشید.

سعی کردم آیات آرامش‌بخشی از انجیل را که کشیش قبلاً برایم نوشته بود به یاد بیاورم ولی وقتی در باز شد و چهار افسر پلیس با لباس فرم آهارکشیده و نشان‌های برّاق آمدند تا من را تا دادگاه همراهی کنند، رشته افکارم از هم گسیخت.

انگار مسیرم تا رسیدن به جایگاه متهم قرار بود تا ابد ادامه پیدا کند و وقتی بالاخره توانستم بنشینم، دیگر نتوانستم جلوِ خودم را بگیرم. قلبم تندتند می‌تپید و بدنم بی‌اراده می‌لرزید. گریه‌ام گرفت و فقط یک کلمه را مدام زیر لب زمزمه می‌کردم: مامان.

فرایند ملال‌آور محاکمه شروع شد ولی من نمی‌توانستم تمرکز کنم؛ انگار از قبل مشخص شده بود که قرار است به اعدام محکومم کنند. من هواپیمای پرواز 858 هواپیمایی کره جنوبی را منفجر کرده بودم. من مسئول مرگ صد و پانزده انسان بودم»....

نظری تاکنون ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید.
دیدگاه خود را بنویسید
جهت ارسال دیدگاه وارد شوید



درحال بارگذاری، لطفا کمی صبر کنید