ساربوک

سه قطره خون

  • نویسنده: صادق هدایت
  • مترجم:
  • ناشر: چشمه
  • شابک: 9789643620349
  • قطع: رقعی
  • قیمت: 15,000 تومان
معرفی کوتاه
"سه قطره خون" ماجرای دیوانه ایست که قریب به یک سال است در انتظار کاغذ و قلمی برای نوشتن است اما زمانی که به دستش می رسد انگار نوش دارویی پس از مرگ سهراب است ، در کمال نا باوری متوجه می شود هیچ برای نوشتن ندارد. در میان خطوط بی معنی حکاکی شده بر کاغذ تنها سه واژه قابل خواندن است : سه قطره خون.
موجود
  • نویسنده
    صادق هدایت
  • مترجم
  • ناشر
    چشمه
  • شابک
    9789643620349
  • قطع
    رقعی
  • نوع جلد
    شمیز
  • سال چاپ
    97
  • نوبت چاپ
    6

"سه قطره خون" عنوان اثری پر رمز و راز و استعاری به قلم نویسنده نامی کشورمان صادق هدایت است.

صادق هدایت را اغلب با مفهوم نهیلیسم می شناسیم. نوشته های هدایت دارای سبک خاصی است که در صورت شناخت آن ارتباط تنگاتنگی با آثار و شخصیت وی در ذهن مخاطب ایجاد می گردد ، به طوری که پس از پایان کتاب ، داستان در ذهن خواننده همچنان در جریان است.

ویژگی بارز آثار صادق هدایت ، انکار معنی داشتن و ارزش برای هستی جهان در غالب داستان های فلسفی است.

"سه قطره خون" ماجرای دیوانه ایست که قریب به یک سال است در انتظار کاغذ و قلمی برای نوشتن است اما زمانی که به دستش می رسد انگار نوش دارویی پس از مرگ سهراب است ، در کمال نا باوری متوجه می شود هیچ برای نوشتن ندارد. در میان خطوط بی معنی حکاکی شده بر کاغذ تنها سه واژه قابل خواندن است : سه قطره خون. شاید سه قطره خون استعاره ای از همان سه نقطه های معروف همه ی متن های نا تمام باشد ، زمانی که بسیاری از حرف ها نا گفته باقی می ماند، کلامی که امکان یا توان گفتنش نیست ، حرف هایی که ادمی فرو میخورد.

" سه قطره خون " با قلم هنرمند و بلیغ صادق هدایت خواننده را به تفکری عمیق پیرامون چیستی زندگی وا می دارد.راوی داستان همان اول شخص دیوانه است که حکایت خود را چنان بازگو می کند که خواننده خود را در همان جایگاه شخصیت اصلی کتاب می بیند.

در ادامه بریده ای از متن کتاب را با هم میخوانیم:

"دیروز بود که اطاقم را جدا کردند، آیا همانطوریکه ناظم وعده داد من حالا به کلی معالجه شده ام و هفتة دیگر
آزاد خواهم شد ؟ آیا ناخوش بوده ام ؟ یکسال است ، در تمام این مدت هر چه التماس می کردم کاغذ و قلم
میخواستم بمن نمیدادند . همیشه پیش خودم گمان می کردم هرساعتی که قلم و کاغذ به دستم بیفتد چقدر چیزها
که خواهم نوشت … ولی دیروز بدون اینکه خواسته باشم کاغذ و قلم را برایم آوردند . چیزیکه آنقدر آرزو می
کردم، چیزیکه آنقدر انتظارش را داشتم ..! اما چه فایده _ از دیروز تا حالا هرچه فکر می کنم چیزی ندارم که
بنویسم. مثل اینست که کسی دست مرا می گیرد یا بازویم بی حس می شود . حالا که دقت میکنم مابین خطهای: درهم و برهمی که روی کاغذ کشیده ام تنها چیزی که خوانده میشود اینست «سه قطره خون » "

نظری تاکنون ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید.
دیدگاه خود را بنویسید
جهت ارسال دیدگاه وارد شوید



درحال بارگذاری، لطفا کمی صبر کنید