ساربوک

خودت باش نه نخودهرآش

  • نویسنده: مسعودلعلی0ارژنگی
  • مترجم:
  • ناشر: بهارسبز
  • شابک: 9786005384819
  • قطع: رقعی
  • قیمت: 15,000 تومان
معرفی کوتاه
خودت باش نه نخود هر آش عنوان اثری به قلم مسعود لعلی، پدر داستان‌نویسی انگیزشی در ایران و فهیمه ارژنگی است که با موضوع موفقیت و روانشناسی توسط انتشارات بهار سبز ارائه شده است. این اثر هم به مانند غالب آثار مسعود لعلی حاوی داستان‌های کوتاه یک یا دو صفحه‌ای است که نویسنده ضمن آن به تبیین اصول حائز اهمیت در زندگی پرداخته و آن‌ها را در جهت ایجاد زندگی ارزشمند و سرشار از خوشبختی طرح می‌کند...
موجود
  • نویسنده
    مسعودلعلی0ارژنگی
  • مترجم
  • ناشر
    بهارسبز
  • شابک
    9786005384819
  • قطع
    رقعی
  • نوع جلد
    شمیز
  • سال چاپ
    93
  • نوبت چاپ
    1

خودت باش نه نخود هر آش عنوان اثری به قلم مسعود لعلی، پدر داستان‌نویسی انگیزشی در ایران و فهیمه ارژنگی است که با موضوع موفقیت و روانشناسی توسط انتشارات بهار سبز ارائه شده است. این اثر ضمن 208 صفحه توانسته عنوان چاپ دوم را به خود اختصاص دهد.
این اثر هم به مانند غالب آثار مسعود لعلی حاوی داستان‌های کوتاه یک یا دو صفحه‌ای است که نویسنده ضمن آن به تبیین اصول حائز اهمیت در زندگی پرداخته و آن‌ها را در جهت ایجاد زندگی ارزشمند و سرشار از خوشبختی طرح می‌کند. زندگی‌ای که حاصل تاکید بر توانایی‌های انحصاری است که محیط پیرامونمان در سرشت همه انسان‌ها به یادگار نهاده است و آدمی این وظیفه را دارد که با دارا شدن خصائل اخلاقی نظیر شجاعت، خلاقیت و عشق، به آفرینش و خلق موضوعات و اشیای دیگر بپردازد؛ و اینگونه نمایانگر نوع دیگری از اصالت جوهره انسانی در میدان زندگی باشد.
در بخش‌هایی از این اثر چنین نگاشته شده است:
زندگی چه می‌گوید؟ امروز صبح که از خواب بیدار شدم از خودم پرسیدم: زندگی چه می‌گوید؟ جواب را در اتاق پیدا کردم. کولر گفت: خونسرد باش. سقف گفت: اهداف بلند داشته باش. پنجره گفت: دنیا را خوب بنگر. ساعت گفت: هر ثانیه با ارزش است. آیینه گفت: قبل از هر کاری، به بازتاب آن بیندیش. تقویم گفت: به روز باش. در گفت: در راه اهدافت، سختی‌ها را هل بده و کنار بزن. زمین گفت: با فروتنی نیایش کن.
خدا همان است که من می خواهم ؛ کاش من هم همان بودم که او می خواست.
در قسمت دیگری از این کتاب که در بر دارنده مجموعه داستان‌های حاوی پیام ارزشی است نویسنده اینطور نگاشته است:
وقتی گنجی بزرگ را پیش چشم داریم هرگز آن را نمی بینیم. می دانید برای چه؟ برای اینکه انسان افسانه ی گنج را باور ندارد.
آورده اند که نجاری هنگام ساختن یک صندلی ، که به یکی از قضات متعلق بود ، اهتمام زیادی می کرد و در استحکام آن سعی بسیاری داشت. کسی به او گفت : «این اندازه دقت و موشکافی برای چیست؟»
گفت: «برای اینکه می خواهم روزی بر آن بنشینم»
عاقبت نیز چنین شد ، چه آن که آن نجار ........

 

نظری تاکنون ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید.
دیدگاه خود را بنویسید
جهت ارسال دیدگاه وارد شوید



درحال بارگذاری، لطفا کمی صبر کنید