ساربوک

تراشیدم پرستیدم شکستم

  • نویسنده: مهرزادبروجردی
  • مترجم:
  • ناشر: نگاه معاصر
  • شابک: 9786005747041
  • قطع: رقعی
  • قیمت: 4,000 تومان
معرفی کوتاه
«تراشیدم، پرستیدم، شکستم» عنوان اثری به قلم «مهرزاد بروجردی» است که در اواسط سال‌های 73 الی 87 تنظیم گردیده است. این کتاب با نام کامل «تراشیدم، پرستیدم، شکستم؛ گفتارهایی در سیاست و هویت ایرانی» نخستین‌بار به سال ۱۳۸۹ منتشر شد و در حقیقت مجموعه‌ای از مقاله‌های منتشر شده در مجله‌های داخل کشور و خارج است.
موجود
  • نویسنده
    مهرزادبروجردی
  • مترجم
  • ناشر
    نگاه معاصر
  • شابک
    9786005747041
  • قطع
    رقعی
  • نوع جلد
    شمیز
  • سال چاپ
    89
  • نوبت چاپ
    1

«تراشیدم، پرستیدم، شکستم» عنوان اثری به قلم «مهرزاد بروجردی» است که در اواسط سال‌های 73 الی 87 تنظیم گردیده است. این کتاب با نام کامل «تراشیدم، پرستیدم، شکستم؛ گفتارهایی در سیاست و هویت ایرانی» نخستین‌بار به سال ۱۳۸۹ منتشر شد و در حقیقت مجموعه‌ای از مقاله‌های منتشر شده در مجله‌های داخل کشور  و خارج است. مساله جالب توجه در خصوص اثر پیش‌رو طراحی جلد کتاب است که در آن سواری با لباس محلی ایرانیان بر مرکبی سوار است که به جای اندام اسب لغات نامفهوم و تو در توی انگلیسی به تصویر کشیده شده است. همین نگاره روی جلد در بادی امر تا حدود زیادی محتوای اثر را بر خواننده آشکار می‌گرداند.

تجربه گروهی مردم ایران و حافظه تاریخی آن‌ها در نگارش این متن برای نگارنده بسیار حائز اهمیت بوده است. در اثر حاضر بروجردی با بهره‌گیری از سخنان مدعیان تجدد و متولیان سنت تلاش در بازگشایی معنا در گستره شخصیت ایرانیان، تاریخ اندیشگی دوره رضاشاه، چندوچون سیاست‌‌ورزی در ایران کنونی و... نموده است. شاید بتوان گفت نگارنده در این کتاب در صدد پاسخگویی به این سوال دکتر ندوشن است که ایران واقعا چه حرفی برای گفتن دارد؟ و اینکه آیا اسلام را می‌‌توان عرفی کرد؟

نویسنده ضمن محتوای این اثر از مخاطبان دعوت می‌کند تا به سیر و تاملی دوباره و چند باره در تاریخ صد ساله کشور ما این سال‌های پر التهاب جنگ‌های جهانی بپردازند. او در بخشی با عنوان «از دیار حبیب تا دیار غریب» بحران هویت را به دفعات دستمایه قرار می‌دهد و خاطرات خویش را به گونه ای طرح می‌نماید که گویی جراحت مهاجرتی که بر پیکر وی وارد آمده جراحتی است که بر پیکر تمامی مهاجران وارد خواهد آمد.

در بخشی از خاطراتش نقل می‌کند: روزی در کلاس درس بر حسب عادت، دانشجویان را با عنوان « شما امریکایی‌‌ها» مورد خطاب قرار داده بود. دانشجویی از او می‌‌پرسد: استاد مگر شما شهروند امریکا نیستید! و بروجردی پاسخ می‌دهد: آری. و دانشجو ادامه می‌دهد، پس چرا شما همیشه می‌گویید، شما امریکایی‌‌ها!  بروجردی خود معترف است که، «این سوال به ظاهر ساده چالشی را در من برانگیخت، که تا بدان روز چشم بر آن بسته بودم... من از دیدگاه حقوقی و قراردادی یک «ایرانی-امریکایی» هستم و به معنایی دارای یک هویت «خط فاصله دار» هستم، خط فاصله‌ای که سال‌هاست مرا و بسیاری مانند مرا در میانه نگه داشته است»...

 

نظری تاکنون ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید.
دیدگاه خود را بنویسید
جهت ارسال دیدگاه وارد شوید



درحال بارگذاری، لطفا کمی صبر کنید