ساربوک

ناتور دشت

  • نویسنده: جی دی سلینجر
  • مترجم: محمدنجفی
  • ناشر: نیلا
  • شابک: 9789646900998
  • قطع: رقعی
  • قیمت: 15,000 تومان
این محصول موجود نیست
معرفی کوتاه
«ناتور دشت» یکی از پرفروش‌ترین رمان‌های دنیا است. قهرمان این داستان نوجوان هفده ساله ای به نام هولدن کالفیلد است. او در حال پشت سر گذاشتن چالش‌های دوران بلوغ است، چیزی که همه‌ی نوجوانان با آن دست و پنجه نرم می‌کنند، اما برای هولدن این دوره‌ی گذار از کودکی به بزرگسالی خوشایند نیست.
ناموجود
  • نویسنده
    جی دی سلینجر
  • مترجم
    محمدنجفی
  • ناشر
    نیلا
  • شابک
    9789646900998
  • قطع
    رقعی
  • نوع جلد
    شمیز
  • سال چاپ
    93
  • نوبت چاپ
    9

«ناتور دشت» یکی از پرفروش‌ترین رمان‌های دنیا است. قهرمان این داستان نوجوان هفده ساله ای به نام هولدن کالفیلد است. او در حال پشت سر گذاشتن چالش‌های دوران بلوغ است، چیزی که همه‌ی نوجوانان با آن دست و پنجه نرم می‌کنند، اما برای هولدن این دوره‌ی گذار از کودکی به بزرگسالی خوشایند نیست.

در طول این داستان با چالش‌ها و تجربه‌های نوجوانی همراه می‌شویم که با پدر و مادرش رابطه‌ی خوبی ندارد، و در یک مدرسه‌ی شبانه روزی درس می‌خواند، اما برای چندمین بار از آن‌جا اخراج شده است و باید به خانه باز گردد. خانواده‌ی او در نیویورک زندگی می‌کنند و هولدن قصد دارد تا زمانی که نامه‌ی اخراجش به دست پدر و مادرش نرسیده است به خانه نرود، به همین دلیل پس از خارج شدن از مدرسه سه روز را بیرون از خانه، بدون داشتن مکان مشخص سپری می‌کند. این سفر سه روزه برای او به نوعی نمادی از سفر بلوغ است که هر فردی طی می‌کند.

داستان، دوگانگی و تردیدی را نیز به نمایش می‌گذارد که ما برای گذر از هر مرحله‌ای در زندگی با آن مواجهیم. برای گذر از هر برهه از زندگی باید بهای آن را بپردازیم و برای نوجوانی مثل هولدن بهای رسیدن به بزرگسالی، از دست دادن معصومیت‌اش است.

هولدن خواهر کوچکی به نام فیبی دارد و به کودکان بسیار علاقه‌مند است. در کنار این علاقه افسوسی که برای بزرگ شدن این کودکان می‌خورد نیز مشهود است. این که روزی همه‌ی کودکان باید پا به عرصه‌ی بزرگسالی بگذارند از دید او ناخوشایند است. او با این که معتقد است اطرافیانش در بیهودگی و بی‌هدفی به سر می‌برند اما خود نیز برنامه یا هدف مشخصی برای آینده ندارد.

سلینجر در اواخر داستان معنای «ناتور دشت» را از زبان قهرمان خود هولدن، این گونه شرح می‌دهد:

«همه‌ش مجسم می‌کنم که هزارها بچه‌ی کوچیک دارن تو دشت بازی می‌کنن و هیش‌کی هم اون‌جا نیس، منظورم آدم بزرگه، جز من. من هم لبه‌ی یه پرتگاه خطرناک وایساده‌م و باید هر کسی رو که میاد طرف پرتگاه بگیرم... تمام روز کارم همینه. یه ناتور ِ دشتم.»

نظری تاکنون ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید.
دیدگاه خود را بنویسید
جهت ارسال دیدگاه وارد شوید



درحال بارگذاری، لطفا کمی صبر کنید