ساربوک

قلندر و قلعه

  • نویسنده: یحیی یثربی
  • مترجم:
  • ناشر: قو
  • شابک: 9789646412682
  • قطع: رقعی
  • قیمت: 25,000 تومان
معرفی کوتاه
قلندر و قلعه، عنوان اثری داستانی با درون‌مایه‌های فلسفی و فقهی روان به قلم سید یحیی یثربی می‌باشد. یثربی در واقع فیلسوفی رک‌گو است که از بستر فراهم شده در این اثر برای بازتاب معتقدات خویش بهره برده. وی که به راه شیخ اشراق حکیم شهاب الدین سهره‌وردی است این باورها را که در واقع آموخته‌های وی از مسلک سهره‌وردی ست از زبان ایشان نقل می‌کند.
موجود
  • نویسنده
    یحیی یثربی
  • مترجم
  • ناشر
    قو
  • شابک
    9789646412682
  • قطع
    رقعی
  • نوع جلد
    شمیز
  • سال چاپ
    97
  • نوبت چاپ
    13

قلندر و قلعه، عنوان اثری داستانی با درون‌مایه‌های فلسفی و فقهی روان به قلم سید یحیی یثربی می‌باشد. یثربی در واقع فیلسوفی رک‌گو است که از بستر فراهم شده در این اثر برای بازتاب معتقدات خویش بهره برده. وی که به راه شیخ اشراق حکیم شهاب الدین سهره‌وردی است این باورها را که در واقع آموخته‌های وی از مسلک سهره‌وردی ست از زبان ایشان نقل می‌کند.

حکیم سهره‌وردی از بزرگترین عرفای قرن ششم، قهرمان رمان تاریخی پیش رو است؛ نگارنده این اثر با طی 400  صفحه به روایت زندگی ایشان پرداخته است و فواصل زمانی کودکی تا آن زمان که در 36 یا 37 سالگی با حکم دانشمندان دینی آن دوره ی سراسر تهجر در حلب کشته شد را در بر دارد.

روایت داستان این طور آغاز می‌شود که شبی شهاب الدین که کودک خردسالی بیش نبود به خواب می‌بیند که صاحب یک بال است. تلاش او برای پرواز بی ثمر می‌ماند و آن هنگام است که در می‌یابد برای پرواز می‌بایست بال دیگرش را بیابد در پی حوادثی در می‌یابد که آن بال دیگر علم است از این رو مادر را به سختی راضی می‌کند تا عازم مسافرت جهت تحصیل علم شود؛ چنین می‌شود و شهاب الدین در می‌یابد علم بدان معنا که پیش‌رویش نهاده بودند آن چیزی نیست که تصور می‌کرد. بخصوص که در پاسخ به سوالاتش از سوی اساتید به جهت جهل و تهجر و فضای اختناق آن دوران به سکوت دعوت می‌شد. دست از تحصیل می‌شوید در میانه راه به آتشکده ای می رسد که مغ آتشکده از جنس دیگری پاسخگوی افکار عمیق وی بود.شهاب الدین روح سرکش خود را تا حدودی راضی می‌یابد از این رو مدتی در آن جا مسکن می‌گیرد. مغ آتشکده دختری بنام سیندخت داشت. دخترک قادر بود از احوال درونی افراد اطلاع دهد. با گذشت مدت زمانی شهاب‌الدین خود را سخت شیفته سیندخت می‌یابد و همواره واهمه دارد مبادا سیندخت مطابق توانایی ذاتی‌اش از این علاقه آگاه شود... .

در اینجا ذکر بریده‌ای از قسمت‌های پایانی کتاب که در آن به محاکمه شیخ اشراق پرداخته می‌شود خالی از لطف نمی‌نماید:

- می‌گویند شما شراب می‌نوشید. هم‌چنین عده زیادی در شهرهای مختلف دیده‌اند که شما به موسیقی گوش می‌دهید و در مجالس می‌رقصید. لطفن جواب‌ها را کوتاه بدهید که .....

 - اطاعت می‌کنم. شما براساس کدام دستور شرع مامورید تا بدانید که یکی شراب می‌خورد یا نه؟ اگر شاهدان شهادت دادند، برقاضی است که حد شرعی را اجرا کند. اما در ابتدا نه تنها مجاز به تحقیق و تجسس نیستید، بلکه منع هم شده‌اید.

- خب، می‌خواهیم که موضوع روشن شود.

- شما چرا می‌خواهید شراب خواری کسی روشن شود؟ پیامبر شما بر کتمان اسرار مومنان چه قدر تاکید کرده است! هرگاه چیزی از اسرار اصحاب به او می‌گفتند اعتنایی نمی‌کرد و می‌گفت: "من برای نقب زدن و رفتن به درون دل مردم دستور ندارم". او تلاش می‌کرد که مردم ظاهرن مسلمان باشند و هرگز به اثبات کفر و فساد کسی نمی‌کوشید. اما برعکس جانشینانش را می‌بینیم که همه هم و غمشان آن است که کفر و فساد دیگران را اثبات کنند.......من به شما نمی‌گویم که شراب نخورده‌ام یا خورده‌ام! من دعوی عصمت ندارم. من انسانم نه فرشته. در هر انسانی امکان و استعداد گناه هست. اما این که شخصی مرتکب فلان گناه شده یا نه به شما مربوط نیست. سماع  و رقص را هم تحریم نکرده‌اند  ..... آنجا که از شکوه زیبایی مست شدم دیگر من نیستم، اگر که می‌خوانم یا می‌رقصم. بلکه جز این از دستم بر نمی‌آید.

نظری تاکنون ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید.
دیدگاه خود را بنویسید
جهت ارسال دیدگاه وارد شوید



درحال بارگذاری، لطفا کمی صبر کنید