ساربوک

مشروح خبر

نقد و بررسی «مهارت های حیاتی مدیریت»

به قلم: سید مهدی تسلطی

«انسان حیوانی است سیاسی». این گزاره که یکی از مهمترین وجوه انسان شناسی دستگاه فکری ارسطو و برخی از فلاسفه ی بعد از وی است را باید سنگ بنایی دانست که جو اوئن در کتاب «مهارتهای حیاتی مدیریت» بنای دستاوردهای جدید خود در مورد لزوم برخورداری مدیران از هوش سیاسی (PQ) را بر آن قرار می دهد.

اوئن در این کتاب به سیر تطور نظریاتِ پیرامون «مهارتهای مدیریتی» در طی قرون نوزدهم تا بیست و یکم اشاره می کند و ادوار مختلف شکل گیری این مهارتها را نه صرفاً به صورت نظری و نه کاملاً تجربی و عینی، بیان می کند و عوامل مختلف شکل دهنده این نگرش ها به مدیریت را مورد تدقیق قرار می دهد. وی معتقد است به لحاظ تاریخی نخستین مرحله ای از نظریات پیرامون مهارتهای مدیریتی -که البته همچنان نیز تدوام دارد- ارائه ی تصویری از مدیر به مثابه فردی با ضریب هوشی بالاتر از سایرین است. در این دیدگاه مدیران (دارندگان مغز) باهوش تر از کارکنان(دارندگان بازو) بودند و اکثر نظام های ارزشیابی جهت جذب مدیران حتی تا دوران معاصر، صرفا بر پایه ی سوالاتی بنا نهاده شده بود که هوش و بیدار مغزی(IQ) فرد را مورد سنجش قرار می داد و مهارتهای حل مسئله، توانایی تحلیل، قضاوت و بینش کسب و کاری آنان، محاسبه ی ریاضی وار امور و... را در آنان ارزیابی می کرد. مدیریت عقلانی-علمی که برآمده از این نوع نظریات بود، نگرشی مکانیکی و شی وار به کارگر را بازتولید می کرد و حقوق وی را صرفاً مادامی که تعارضی با افزایش سرمایه کارفرما نداشت و در مواردی حداقلی نظیر استراحت اندک و افزایش بهره وری، مورد تایید قرار می داد. نقطه ی اوج به کارگیری عقلانیت صرف در مدیریت، به تاسیس و گسترش فعالیت کارخانجات ماشین سازی فورد در سالهای 1908 تا 1913 بر می گشت که طی آن صنعت ماشین سازی از انحصار کارگاه های کوچک با دستمزدهای گزاف خارج شد و اتوموبیل به میان مردم راه یافت. اما سرنوشت کارگران در این میان تاسف آور بود چرا که صرفا به مثابه ی ابژه ی اطاعت در نظر گرفته می شدند و در نهایت چیزی جز از خود بیگانگی آنان از کار، بازتولید نمی شد.

دامنه ی تاثیر اندیشه های انقلابیِ انسان مدارانه ی قرن نوزدهم، حوزه ی نظریات پیرامون مهارتهای مدیریت را نیز در بر گرفت. اولین مسئله ای که در این میان مورد تردید قرار گرفت، تفسیر مکانیکی از کارگر بود. کارگران دیگر صرفاً به مثابه عوامل تولید و مصرف در نظر گرفته نمی شدند. آنان امیدها، ترسها، احساسات و اندیشه های خود را داشتند و مدیریت(هم علم مدیریت و هم مدیریت سازمان) نمی توانست کارگر را از این موارد منتزع نماید. ایجاد تغییر در برخورد با این صورتبندی، مسئله ی پیچیده ای برای مدیران بود و به همین علت است که دومین تحول در نظریات مدیریت، مدیریت هیجانی مبتنی بر هوش هیجانی-عاطفی(EQ)   است.

در این تغییر بنیادین، کارفرمایان قدرت زورگویانه ی خود را از دست دادند و دیگر نمی توانستند تقاضای وفاداری صرف از کارگران داشته باشند، بلکه باید آن را به دست می آوردند. بدین گونه بود که فرهنگ محوری اطاعت در مدیریت عقلانی به تدریج به فرهنگ تعهد در گفتمان اخیر تبدیل شد و مدیران همچنین مجبور شدند امیدهای کارکنان را درگیر کار کنند و صرفاً از ترس های آنان بهره برداری نکنند. علاوه بر مسئله ی مدیریت کارکنان، مدیران با «مردم» و خواست ها و احساسات و امیدهای آنان مواجه بودند و به همین علت جهت فروش بیشتر، شیوه ی مواجهه با مردم را باید مشق می کردند تا بتوانند هر چیزی را به فروش برسانند. به طور مثال مدیران و کارفرمایان، ولع مردم به مصرف و موفقیت را تشدید می کردند و می کنند، ترس های آنان از عدم «موفقیت» را هدایت می کردند، برای بطالت آنان برنامه ریزی می کردند و خطرناپذیری را جهت تحکیم ساخت های پیروی و تعهد، در آنان تقویت می نمودند. (ص 103تا106)

نویسنده ی کتاب در کنار توصیفی که از ادوار مختلف نظریات مدیریتی دارد، راهکارهایی نیز در هر مرحله برای حفظ سازمان در موقعیتهای متفاوت ارائه می کند و به همین علت کتاب در مرز بین کار علمی و تجربی در حرکت است. در راستای ارائه ی راهکارهایی برای حفظ موقعیت سازمان و یا کسب مدیریت آن توسط مدیران است که اوئن از هوش سیاسی(PQ) صحبت می کند. وی معتقد است ممکن است در یک سازمان یا نهاد، افرادی با بهره هوشی بالا(IQ) و یا هوش هیجانی(EQ)  فراتر از دیگران وجود داشته باشند، اما قادر به تصرف مدیریت آن سازمان و یا حفظ یک سازمان در رقابت با تهدیدهای بیرونی نباشند. اینجاست که اوئن از هوش سیاسی سخن می راند و آن را یکی از مهمترین عوامل در دستیابی مدیران به موفقیت بر می شمرد. وی معتقد است مدیران باید بدانند که قدرت و منابع محدود را چگونه به دست آورند و مورد استفاده قرار دهند. در همین راستا است که وی راهکارهایی برای کسب و گسترش قدرت در درون و بیرون سازمان ارائه می دهد که مجال پرداختن به آن در اینجا وجود ندارد.

در پرداختن به مسئله ی هوش سیاسی، اوئن تعریفی از سیاست را می پذیرد که به همه جایی بودن سیاست باور دارد. سیاست ازین منظر در همه ی ارکان و ساختارها از خرد تا کلان حضور دارد، چون انسان حیوانی است سیاسی و لاجرم جامعه و نهادها و سازمان های ساخته ی دست وی نیز سیاسی هستند. اما مسئله ی مهم دقیقاً و بلافاصله پس از پذیرش این مسئله توسط اوئن مطرح می شود: آیا تعریفی که وی از سیاست ارائه می دهد جز نفی خود سیاست نیست؟ تقلیل سیاست به مدیریت، خطایی است که نویسنده ی کتاب بدان دچار است. اما خطای تقلیل سیاست به مدیریت مسئله ای فردی و جزیی نیست و تبدیل به پارادایم حاکم در حوزه های مختلف مخصوصاً در روانشناسی موفقیت و «علم مدیریت بازاری» شده است.

در این پارادایم و بالتبع در این کتاب، سیاست به مثابه فن و تخصصی تصویر می شود که مدیران می توانند با اتکای بر آن بر دشمن یا رقیب فائق آیند. در این تصویر «دیگری» به  دشمن یا رقیبی مانند می شوند که با ابزارهای مختلف و در جهت کسب«موفقیت» فرد یا مدیر باید قربانی شود. میدان مرکزی بحث اما «موفقیت» و فلسفه ی آن یا روش های نیل به آن است. همه گیر شدن فلسفه ی موفقیت به عنوان یکی از ایدئولوژی های مضمر در نئولیبرالیسم حداقل به دو نتیجه ی مشخص نایل شده است: اتمیزه شدن جامعه و شکل گرفتن انسان هایی که اتفاقاً و بر خلاف ادعای نویسنده ی کتاب، بغایت از سیاست به معنای آتنی آن دور هستند و از سیاست جز تمشیت امور فردی خود چیزی نمی فهمند و دوم افزایش مصرف. هدف اول البته به کام سیاستمدارانی است که ذیل رواج فلسفه های فردی موفقیت و افزایش درآمد و کسب«پول پول پول پول»[1]، نه با جامعه ای متشکل و دارای همکاری که با افرادی پراکنده و سودجو و جزیره وار روبرو هستند که جربزه ی هیچ فعالیتی جز افزون کردن سود خود ندارند. اتمیزه کردن جامعه به معنای ایجاد سوژه هایی لب فروبسته که حریصِ افزون کردن سود خود هستند، البته با افزایش مصرف و بالتبع چرخه ی عرضه-تقاضا همگام است. بدین گونه است که افراد در جزایری منفک از هم آخرین دستاوردهای بشری را «مصرف» می کنند و ارزش مصرفیِ هر پدیده ای به تنها معیار «موفقیت» آن بدل می شود.

کتاب مورد بررسی علی رغم گسستی که در برخی فرازها از نظریات متداول در این زمینه دارد اما در مسائلی کلیدی با پارادایم حاکم بر این حوزه ها پیوند می خورد که همانا کسب موفقیت فردی در جامعه ای پر از رقابت با هدف افزون کرد سود سرمایه و در نهایت فرمولیزه کردن موفقیت است. یکی از مهمترین معایب چنین کتاب هایی فقدان چشم اندازی وسیع از جامعه و سیاست و اقتصاد با تمام تناقض ها و نابرابری هایش است. جامعه ای نابرابر فرصتهایی نابرابر را برای موفقیت تولید می کند. امری که در تصویر جامعه ی آرمانی در نظریات موفقیت به هیچ وجه نمایش داده نمی شود و تصویری یکسان انگار و تخت از افراد و جامعه جایگزین تصویر پر تناقض فوق می شود. 


کتاب حاضر را که نشر مبلغان به چاپ رسانده است هم اکنون می توانید از فروشگاه ساربوک، شعبه تلگرافخانه و یا به صورت غیر حضوری از اینجا تهیه فرمایید.


[1] - نام کتابی به همین عنوان.



http://sarbook.ir/post

دیدگاه خود را بنویسید

جهت ارسال دیدگاه وارد شوید

درحال بارگذاری، لطفا کمی صبر کنید