ساربوک

مشروح خبر

معرفی و نقد پروژه اندیشوران غربی و روشنفکران ایرانی

به قلم: عاطفه صاحبقدم

با بررسی کتاب «هابرماس و روشنفکران ایرانی»

  • «راجع به ایران زیاد فکر نمی‌کردم...من هیچگاه آگاهانه در پی تبلیغ آرای هابرماس نبودم...شاید هم دموکراسی و هم هابرماس به نحو ابزاری مورد استفاده قرار گرفتند»: بشیریه،ص 106 و 117
  • «در برخی از بیانیه‌های متحصنین مجلس ششم، طنین اندیشه‌های هابرماس آشکار است»: قانعی راد، ص 413
  • «ما نقاد مدرنیته بودیم اما می‌خواستیم این کار را به زبان امروزی بیان کنیم. حرف‌های آل احمد و شریعتی به درد ما نمی‌خورد..هابرماس از این نظر برای ما مفید بود که می‌توانستیم به کمک او گرایش ضدغربی داشته باشیم»: حجاریان ص214 و 218
  • «ما برای هابرماس نوعی ابژه بودیم»: کاشی،ص411
  • روشنفکران ما افرادی چون هابرماس را چون «ابژه مقدس»، «تجسم عقل مدرن» و «روح زمانه» می دیدند که باید از نزدیک با آن‌ها ملاقات کنند...«گفتگوی تمدن‌ها این نیست که ریکور را دعوت کنیم تا با دینانی حرف بزند.»: فرهادپور،ص363
  • «من به اعتراف‌های تلویزیونی فکر می‌کردم و می‌اندیشیدم منطق گفتگوی میان اعتراف کننده جلو صحنه و پرسش‌گر پشت صحنه چیست»: نیکفر،ص460
  • «پروژه هابرماس را فرمال (به معنی انتزاعی و فاقد تاریخ و انضمامی) یا آکادمیک می‌بینم...همیشه فلسفه و نظریه [در ایران]یک چیز مقدس در طاقچه بوده است که مثلاً با وضو باید سراغ آن رفت...و این هیچ ربطی به زندگی روزمره ندارد»: فرهادپور، صص369-368
  • «اگر قرار است نظرات امثال پارسونز، ماکس‌وبر یا هابرماس آثاری از خود بجا بگذارد که در حوادث اخیر دیدیم که هم امنیت ملی را به خطر انداخت و هم در ارکان توسعه اقتصادی تزلزل ایجاد نمود قطعاً باید تجدید نظری در راه طی شده انجام دهیم ونقاط اعوجاج و انحراف را شناسایی کنیم» :حجاریان، متن دفاعیات در دادگاه سال 88
     

معرفی  پروژه «اندیشوران غربی و روشنفکران ایرانی»

در تاریخ 150 ساله اخیر روشنفکران ایرانی کوشیده‌اند با بهره گرفتن از نظریات مختلفی که با تلاش‌های فکری خود با آن‌ها آشنا شده‌اند، بتوانند واقعیت اجتماعی پیچیده جامعه ایران را بشناسند و بر مبنای این درک نظری، راه‌حل‌های عملی مناسبی در خصوص این مسائل ارائه دهند و درمجموع در جریان تحولات اجتماعی منشأ اثر باشند. با وجود تنوع مسائل مطرح شده از سوی آنان، شاید بتوان گفت در هر دوره‌ای مسائلی، محوری‌تر می‌شود. زمانی استبداد و نبود قانون، حاکمیت ملت، زمانی نحوه رویکرد در برابر غرب، رابطه سنت و مدرنیته و...طرح می‌شوند. آثاری در مورد سنت روشنفکری ایران با رویکردهای توصیفی یا انتقادی نگاشته شده است. در مقدمه این کتاب نیز آسیب‌شناسی مختصری ارائه شده که آن را مشخصه گروه‌های مختلف روشنفکری از چپ تا ملی‌گرا، سکولار و روشنفکر دینی می‌داند. از مهمترین این آسیب‌ها می‌توان به سطحی‌نگری، ایدئولوژی‌زدگی، واکنش هیئت حاکمه و گروه‌های ذی‌نفع اجتماعی و خالی بودن جای فرهنگ نقد اشاره کرد. (پایا و قانعی‌راد، 1395: 12-10).

با وجود چنین تاریخ روشنفکری، مؤلفان کتاب از طرح کلی «اندیشوران غربی و روشنفکران ایرانی» سخن می‌گویند تا در آن، تأثیرهای مواجهه روشنفکران ایرانی را با اندیشه‌های متفکران غربی در سطوح مختلف ایده، نظر، رهیافت و.. ارزیابی کنند. بنظر آنان وظیفه چنین پژوهش‌هایی که در این زمینه به انجام می‌رسد باید «مشخص سازد «منطق موقعیت» روشنفکران ایرانی طی دو سده اخیر و نیز «برنامه‌های تحقیقاتی» آنان چه بوده است» (همان،16). برای شروع به کار چنین پروژه وسیعی، مؤلفان تصمیم گرفتند در نخستین مرحله کار به نویسندگان غربی معاصری محدود شود که در ایران از شهرت بسیاری برخوردار بودند: پوپر، هابرماس، هایدگر، فوکو و رورتی. برای شیوه اجرای کار نیز چنین مقرر شد که تأثیر هر متفکر غربی در دو حوزه دانشگاهی و غیردانشگاهی ارزیابی شود. همچنین در هر دو حوزه معیارهای عینی چون دروس ارائه شده براساس اندیشه‌های هر متفکر، رسالات دانشگاهی یا مقالات حول وی در نشریات، کتاب‌های ترجمه شده یا تألیفی، جلسات بحث و سخنرانی‌ها و... مورد توجه قرار گرفت. در مقدمه داده‌های عینی در بخش کتاب و مقالات چاپ شده به صورت جداولی ارائه شده است. پرسش‌ها توسط قانعی‌راد (دانشیار علوم اجتماعی در مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور) و حسین پایا (مدیر انتشارات طرح نو) تنظیم شده و انجام مصاحبه نیز علاوه بر قانعی‌راد با حضور علی پایا (دانشیار فلسفه در مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور) یا حسین پایا و یا سه نفری صورت گرفته است. خود گفتگوها هم اغلب در سال 1385-1384 انجام شده است. با گذشت حدود 10سال از انجام مصاحبه‌ها، به نظر می‌رسد ممنوعیتی در انتشار کتاب بوده است. با اتفاقات سال‌های بعد، آوردن اسم هابرماس در اعترافات دادگاه و داشتن نیم نگاهی به اسامی مصاحبه‌کنندگان این حدس دور از ذهن نمی‌نماید.

به گفته مؤلفان، این طرح پژوهشی به مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور پیشنهاد شد اما از حمایت مناسبی برخوردار نشد. این طرح «از اهمیتی در تراز ملی برخوردار است و می‌تواند تأثیر بسیار گسترده ای بر روشنگری در زمینه تطور تاریخ اندیشه در ایران معاصر و نیز بر فهم دقیق‌تر تجربه ایرانی مدرنیته» داشته باشد. (همان،25).

روشنفکران و فعالان سیاسی که در این کتاب با آن‌ها در مورد هابرماس مصاحبه شده عبارتند از: محسن امین‌زاده، یوسف اباذری، حسین بشیریه، مسعود پدرام، حبیب‌الله پیمان، مراد ثقفی، حمیدرضا جلایی‌پور، سعید حجاریان، شاهرخ حقیقی، هادی خانیکی، علیرضا علوی تبار، مراد فرهادپور، جواد کاشی، علی مرتضویان، حسینعلی نوذری و محمدرضا نیکفر. مؤلفان در هیچ کجای کتاب  معیار انتخاب این متفکران را به صورت جداگانه توضیح نمی‌دهند اما این انتخاب‌ها در فرآیند هر مصاحبه برای خواننده روشن می‌شود.

در کل روشنفکران مصاحبه‌شونده این کتاب را می‌توان از دو منظر تقسیم‌بندی کرد. منظر نخست نوع مواجهه آنان با اندیشه هابرماس است و منظر دوم وابستگی‌های نهادی آنان به برخی حلقه‌های فکری. از منظر نخست، می‌توان انواع مواجهه با تفکر هابرماس را این‌گونه صورتبندی کرد: مواجهه فلسفی (محمدرضا نیکفر و شاهرخ حقیقی)، مواجهه سیاسی (حجاریان، علوی‌تبار، ثقفی، امین‌زاده و بشیریه)، مواجهه فرهنگی (خانیکی، مرتضویان، فرهادپور و غلامرضاکاشی)، مواجهه دین‌شناسانه (حبیب‌الله پیمان و مسعود پدرام) و مواجهه جامعه‌شناسانه (اباذری و جلایی‌پور).(نعمتی،1395)

از دیگر منظر، به گفته قانعی‌راد در نشست نقد کتاب، این روشنفکران بر اساس بررسی ما، سه حلقه در ایران به اندیشه هابرماس پرداخته‌اند: نخست حلقه مرکز تحقیقات استراتژیک در زمان ریاست‌جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی، که به وساطت دکتر بشیریه به دانشگاه متصل می‌شدند؛ حلقه دوم حلقه ارغنون است و حلقه سوم اندیشمندان ایرانی مقیم خارجی.(قانعی راد،1395)

این متفکران ایرانی هر کدام از منظر خود روایتگر مواجهه با هابرماس اندیشمند هستند. روایتی که از خلال پاسخ‌هایی اغلب متفاوت به پرسش‌های محوری مشترک داده می‌شود. مهمترین این پرسش‌ها عبارتند از:

چگونه هابرماس در افق فکری ما پدیدار شد؟ آشنایی شما با اندیشه‌های هابرماس از چه زمانی و چگونه شروع شد؟ در کل از هابرماس در تحلیل وضعیت در ایران چه بهره‌ای می‌توانیم بگیریم؟ شما چقدر از اندیشه هابرماس بهره گرفتید و تا چه میزان از آن عبور کردید؟ شیوه بهره‌گیری‌تان در پیشبرد طرح‌های معرفت‌شناسانه یا دلمشغولی‌های سیاسی و اجتماعی به چه نحو بوده است؟ ارزیابی شما از تأثیر هابرماس بر فضای سیاسی جامعه ما چیست؟ در اصل آیا هابرماس با شرایط ایران تناسب دارد یا خیر، دلایل‌تان کدام است؟ چگونه یک اندیشه در فضای اجتماعی معین می‌تواند برای خود جایگاهی پیدا کند؟ هابرماس در قیاس با نظریه‌پردازان دیگر در محیط دانشگاهی ایران و خارج از دانشگاه و فضای روشنفکری چه جایگاهی دارد و میزان نفوذ او را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ سفر هابرماس به ایران در 1381 چه تأثیری در فضای روشنفکری داشت؟ می‌توان ردپای هابرماس را در جنبش‌های ایران مثلاً جنبش دانشجویی دید؟ تأثیرپذیری گرایش‌های سیاسی از هابرماس همچون اصلاحات چگونه است؟ تأثیر هابرماس در ایران از طریق ترجمه‌ها بوده یا از طریق اساتید یا روزنامه‌نگاران؟ آثار خود هابرماس را مطالعه کردید یا آثار درجه دوم درباره او را؟ ما در ایران هابرماس‌شناس جدی یا نقاد هابرماس داریم؟ هابرماسی که در ایران معرفی شده تا چه اندازه هابرماسی است که خودش مایل به شناسانده شده است؟ در آرای هابرماس به چه جنبه‌هایی بیشتر توجه شده است و به چه جنبه‌هایی کمتر؟ معرفی هابرماس در ایران چقدر دقیق است؟ حاملان اندیشه‌های هابرماس در ایران تا چه اندازه در معرفی آرای او به جامعه توفیق داشته‌اند؟ اعتبار ترجمه آثار وی چگونه است؟

چنانچه از خود پرسش‌ها نیز تاحدی معلوم است، دو رویکرد متفاوت را مؤلفان همزمان پیش می‌برند. یکی رویکرد فلسفی از نوع تحلیلی با گرایش عقلانیت نقاد است که پایا دنبال می‌کند و به دنبال میزان دقیق و واقعی بودن شناخت ما از هابرماس است. رویکرد دیگر جامعه‌شناختی و پدیدارشناسانه است که قانعی‌راد دنبال می‌کند. وی ورای تطابق شناخت ما با هابرماس واقعی، می‌خواهد ببیند هابرماس چگونه در افق فکری و تجربه ما ایرانی‌ها پدیدار شد و در دوره‌های مختلف او مبتنی بر کدام یک از شرایط سیاسی و فکری ما بوده است. به نظر قانعی‌راد، انسانها خلاق‌اند و قرار نیست هابرماس در ایران ارائه شده کاملاً مطابق با هابرماس واقعی باشد.

در اندیشه هابرماس، دیدگاه وی در مورد دموکراسی، عرصه عمومی، کنش ارتباطی، گفتگو، دفاع از روشنگری، تفاهم، عقلانیت، نقد توتالیتریسم، نقادی شرایط عینی جامعه و فرهنگ روزمره محل بیشترین توجه نزد روشنفکران ایرانی بوده‌اند. از میان شانزده مصاحبه صورت پذیرفته در کتاب، در اینجا تنها به دو مصاحبه اشاره می‌کنم. مصاحبه با نیکفر، بی‌شک تکان‌دهنده‌ترین گفتگوست. نیکفر در قامت فیلسوفی که رنج تاریخ زیست جهانش را در تمام لحظات اندیشیدن به دوش می‌کشد، رخ می‌نمایاند. برای وی، خشونت نه یک ترم انتزاعی است که هم‌چون آکادمیسین‌ها می‌توان با آن شعر سرود بلکه مسئله‌ای اگزیستانس است که دنیای کنونی ما را ساخته است: «چه می‌شود اگر هر آن منتظر باشیم که زنگ در را بزنند و بیایند ما را ببرند؟ در این حال چگونه می‌توان فلسفید؟ چگونه می‌توان با بغل دستی خود در اتوبوسی که قرار است به دره پرتاب شود، بحثی فلسفی را پیش برد؟»(همان،461). او از هستی تغلیظ شده‌ای سخن می‌گوید که «کومه‌ای از رنج و نکبت» است و نمی‌توان با اپوخه هوسرلی نادیده‌اش گرفت. نیکفر از تجربه زیسته‌ای سخن می‌گوید که انبوهی پرسش‌های فلسفی را برایش پیش کشید. به روایت خودش، در کانون این تجربه‌ها، انقلاب 57 و ترک کشور بود که بعد از بدست آوردن آرامش نسبی توانست در مورد خشونت، زندان و شکنجه بیاندیشد. نیکفر شرح می‌دهد که چگونه از بدیل خشونت و ایدئولوژی به هابرماس و اهمیت گفتگو، زبان، کنش ارتباطی و شاید مهمتر از همه به دفاع از آرمان‌های روشنگری می‌رسد: «من دیده بودم که اگر عقل از میدان به در شود و احساس‌های جنون‌آمیز فضا را پر کنند، چه فاجعه و نکبتی ایجاد می‌شود. من عمیقاً به حقانیت عصر جدید اعتقاد داشتم و می‌دانستم که مخالفت با روشنگری چه پیامدهایی دارد»(همان،465) اما خود تصدیق می‌کند که گفتگو در جایی میسر است که خشونت نباشد و این فضا پذیرای این نوع گفتمان نیست اما چاره‌ای جز تقلا کردن نداریم. دنیای پیرامونی ما تفاوت‌های قابل تأملی با زمینه اندیشه هابرماس دارد. در ایران بحث بر سر بی‌ارزشی ارزش‌های پایه‌ای چون خرد، تفاهم بخردانه، تقدیس زندگی و...است. همچنین مانع اصلی تفاهم ما، سکولار نبودن فهم و بازدارندگی جزمیات و قدرتی آیینی است که «نازل می‌شود، فرمان می‌دهد و اطاعت می‌خواهد. مانع تفاهم...ترکیبی است از حکم مطلق، خشونت، جاه و مال. مانع مشخص امروزی تفاهم این ترکیب فاشیستی است..زور آن فقط زور بیرونی نیست. از درون ذهنیات ما عمل می‌کند»(همان، 480-479)

مصاحبه خوب دیگر این مجموعه با جواد کاشی است. او سعی میکند روایت منظمی از جریانهای فکری و سیاسی دهه 70 در نسبت با هابرماس ارائه دهد. او در افق فکر روشنفکر ایرانی، تاریخ ظهور اندیشه هابرماس، سپس کمرنگ شدن و مجدد مطرح شدن او را پدیدارشناسی میکند. به روایت وی، هابرماس در ایران، برخلاف مغرب زمین، در افق تفکر سنتی از دین و گرایشهای چپ پدیدار شد. افراد با تعلقات چپ (دینی و غیردینی) با آرای هابرماس همراه بودند و افراد نزدیک به حاکمیت با کمک پوپر ریزش میکردند. هردوی این جریانها فهم هرمنوتیک از مفهوم حقیقت را تجربه کردند. با توسل به هابرماس، چپهای غیردینی با سابقه ارتدکس خود و جریان دینی با با گذشته ایدئولوژیکشان تصفیه حساب کردند. نهایتاً هم این دو جریان در تجربه سیاسی به هم پیوستند. حول ایدئولوژی دوم خرداد76، یکی حلقه دکتر سروش است که جنبه فلسفی دارد و پوپری فکر میکند و دیگری حلقه دور دکتر بشیریه است که وامدار هابرماس است. موج فکری دیگری که باعث به محاق رفتن موقتی هابرماس شد، یکی کلاسهای بابک احمدی در انجمن حکمت و فلسفه بود که دور آن به تدریج حلقه‌ای ایجاد شد که مترجمان و مؤلفانی از آن آرای فوکو و پست مدرن‌ها را مطرح کردند. در صحنه عمل سیاسی اصلاً نمی‌توان با فوکو پیش رفت. لذا هابرس مجدد برای تعمیق ایدئولوژی اصلاحات به کار آمد. هابرماس این دوره، برخلاف هابرماس اواخر دهه60 و اوایل دهه70 که چهره فیلسوف بود و بیشتر نقد حقیقت می‌کرد، چهره متفکر سیاسی به خود گرفت که نقد قدرت می‌کرد و البته در کنارش هنجارسازی هم می‌نمود. کاشی با اینکه حامل اصلی آرای هابرماس و نقش عمومیت دادن اندیشه او را بشیریه می داند اما مراد فرهادپور را کسی می‌داند که عمیق‌ترین فهم را از هابرماس داشته است. او از تجربه خودش هم در میانه این جریان‌ها می‌گوید. صبغه چپ مذهبی داشتم اما بعد انقلاب، در صف‌بندی که آیت‌الله خمینی با شریعت مدارانه و فقاهتی کردن دین ایجاد کرد جای نگرفتم. بعدها به رویکرد هابرماسی و نیز حلقه سروش گرایش پیدا کرده و با کیان پیوند یافتم.(همان،415-392) علاوه بر این گفتگوی نیکفر و کاشی، مصاحبه با اباذری و فرهادپور نیز بسیار خواندنی است که شما را به خواندن اصل مصاحبه ها دعوت می‌کنم.
 

نقد پروژه «اندیشوران غربی و روشنفکران ایرانی»

این پرسش که یک پروژه پژوهشی آیا جای درستی ایستاده است یا خیر، یک مسئله است؛ و اینکه آن پروژه چگونه انجام و اجرا شده است هم مسئله دیگر. بنظر من اصل پروژه‌ای که این کتاب بر اساس آن بنا شده و نقطه آغازین آن است بسیار قابل تأمل، مهم و چه بسا ضروری و البته قابل نقد است. از آنجایی که مهم‌ترین شیوه تفکر ما از راه ترجمه است می‌توان پرسید چه اندیشه‌هایی، دراثر چه شرایط و زمینه های اجتماعی-تاریخی، چگونه، توسط چه کسانی و با درنظر گرفتن چه کارکردها یا حتی منافعی به ساحت اندیشگی زبان فارسی وارد شدند؟ در طول زمان، چه کارکردی پیدا کردند؟ چه میزان رهایی‌بخش بودند و تا چه حد انقیادکننده گردیدند؟ احتمالاً چگونه و توسط چه افراد یا گروه‌هایی مصادره شدند؟ و نهایت چه تأثیری بر نسل‌ها برجای گذاشتند؟ و از پس این جریان‌شناسی بدست آوریم اندیشه‌هایی که احتمالاً برای فهم و حتی تغییر وضعیت اکنون و تاریخی ما، رهایی‌بخش‌تر و کارآمدترند. به نحوی کار ما می‌تواند شناسایی ساختارها و الگوهای فکری باشد که اساساً چارچوب ذهنیت ما را در فهم وضعیت اکنون‌مان شکل می‌دهند. می‌توان با آگاهی از آن، به واسازی این ساختارها دست زد و به الگوهای آلترناتیو اندیشید. جای چنین پژوهشهای بسیارمهمی خالی است.

مجموعه مصاحبه‌های این کتاب برای خواننده کمترآشنا به فضای روشنفکری ایران آموزنده است. هر مصاحبه علاوه بر شناختی که نسبت به خود مصاحبه شونده بدست می‌دهد، اطلاعات مهمی هم از جریان‌های فکریِ آکادمیک و روشنفکری و هم‌چنین گروه‌های سیاسی اواخر دهه 60 و نیز دهه 70 در نسبت با هابرماس ارائه دهد. از تقابل یا همکاری احتمالی پوپر-هابرماس به نمایندگی سروش-بشیریه و موضع‌گیری روشنفکران دینی و چپ، از حلقه کیان و شکل‌گیری بخشی از اندیشه جنبش اصلاحات صحبت می‌شود. اما از این موارد که بگذریم می‌توان گفت مجموعه این مصاحبه نه یک کار پژوهشی مستقل بلکه به آن تنها می‌توان به عنوان مقدمه پژوهش نگریست. اولاً در سطح تعریف کلیت پژوهش، کار به رابطه «اندیشمندان غربی با روشنفکران ایرانی» محدود شده است. آیا بهتر نیست این رابطه در سطوح اجتماعی، تاریخی، سیاسی و...جامعه بررسی شود. روشنفکر سوژه بسته نیست، آکادمسین نیست که احتمالاً دنبال کار فکری صرف باشد، او دنبال نقش‌آفرینی در جامعه است. پس شاید پژوهش بنیادی و ماندگارتر و البته بسیار سخت‌تر این خواهد بود که به بستر و  زمینه‌های اجتماعی- تاریخی ظهور اندیشه غربی در ساحت اندیشگی زبان فارسی و متقابل تأثیرات احتمالی این اندیشه بر آن زمینه و بستر پرداخته شود. این رابطه متقابل با داده و مستندات دقیق و تاریخی همراه باشد.

اما همین کار موجود در سطح اجرا، هم بسیار قابل نقد است. مصاحبه‌کنندگان پرسشهایی کم و بیش آماده و یکسان از مصاحبه‌شوندگان می‌کنند و آنها نیز پاسخ‌های خود را ارائه می‌دهند. این گفتگو، روایت کاملاً شخصی افراد است بدون این‌که بخواهند برای سخنانشان مستنداتی ارائه دهد. ممکن است روایتی درست یا حتی ابتر ارائه شود. ممکن است روشنفکر ایرانی در جایی با ارائه این روایت صرفاً اول شخص، در نقش‌آفرینی و جایگاه خود اغراق کند یا بر اشتباهاتش سرپوش گذارد. در این کتاب ما شاهد روایت‌های اول شخص برآمده از تجربیات شخصی بدون الزام در ارائه مستندات و بدون هیچ‌گونه چالشی هستیم. شاید حتی می‌شد این روایت‌ها در گفتگوهای دو یا چند نفره خود روشنفکران به صورت موافق-مخالف رودرروی یکدیگر قرار گیرد تا حداقل برای خواننده ضعف و قوت روایت‌ها روشن‌تر شود.

 

منبع:


کتاب فوق را می توانید به صورت حضوری از فروشگاه ساربوک، شعبه تلگرافخانه و یا به صورت غیرحضوری از اینجا تهیه فرمایید.

 



http://sarbook.ir/post

دیدگاه خود را بنویسید

جهت ارسال دیدگاه وارد شوید

درحال بارگذاری، لطفا کمی صبر کنید