ساربوک

مشروح خبر

معرفی جای خالی سلوچ

«عشق مگر حتما باید پیدا و آشکار باشد تا به آدمیزاد حق عاشق شدن ،عاشق بودن بدهد؟ گاه عشق گم است؛ اما هست، هست، چون نیست. عشق مگر چیست؟ آن چه که پیداست؟ نه، عشق اگر پیدا شد که دیگر عشق نیست. معرفت است. عشق از آن رو هست،که نیست. پیدا نیست و حس می شود. می شوراند. منقلب می کند. به رقص و شلنگ اندازی وا می دارد. می گریاند، می چزاند. می کوبد و می دواند. دیوانه به صحرا!

گاه آدم، خود آدم، عشق است. بودنش عشق است. رفتن و نگاه کردنش عشق است.دست و قلبش عشق است.در تو عشق می جوشد، بی آنکه ردش را بشناسی. بی آنکه بدانی از کجا در تو پیدا شده، روییده . شاید نخواهی هم .شاید هم بخواهی و ندانی .نتوانی که بدانی .عشق ،گاهی همان یاد کمرنگ سلوچ است و دست های به گِل آلوده ی تو که دیواری را سفید می کنند.عشق،خود مرگان است! پیدا و نا پیداست، عشق. گاه تو را به شوق می جنباند.و گاه به درد در چاهیت فرو می کشد.حالا سلوچ کجاست؟ این چاهی است که تو در آن فرو کشیده می شوی؛ چاهی که مرگان در آن فرو کشیده می شود. سلوچ کجاست؟»

متنی که خواندید، گزیده ای بود از کتاب داستانی «جای خالی سلوچ»، اثر بسیار برجسته ادبیات داستانی ما که محمود دولت آبادی آن را نوشته است. هر آشنا با ادبیات داستانی‌ای حتما نام محمود دولت آبادی و دو اثر بسیار معروف او یعنی کلیدر و جای خالی سلوچ را شنیده است.

محمود دولت‌آبادی در ایران نویسنده پر آوازه‌ای است. او را می‌توان نویسنده‌ای واقع‌گرا (رئالیست) دانست که بخش عمده آثارش به روستا و روستاییان اختصاص دارد و از این نظر حتی می‌توان دیار گرایی را هم به وی و آثارش نسبت داد.
دولت‌آبادی نویسنده‌ای خود آموخته است. نوعی «یاشار کمال»،«ماکسیم گورکی» یا «هنری میلر» ایرانی است که از آغاز در دانشگاه زندگی درس خوانده است. شغل‌های عجیب و غریب مختلفی را تجربه کرده و تقریباً می‌توان گفت که تن به همه کاری داده است: سلمانی، کنترلچی سینما، ویراستار، بازیگری تئاتر و سینما و سرانجام نویسندگی.

برجستگی آثار محمود دولت آبادی بی‌شک مدیون ارتباط مستقیم وی با مردم و زندگی و در عین حال درک درست مقوله داستان است. از همان نخستین داستان‌هایی که به چاپ رسانده می‌توان این نکته را به خوبی دریافت که قلم او از صمیمیتی خاص و بعضاً روستایی برخوردار است؛ صمیمیتی که باعث می‌شود تا ما داستان‌های او را با رغبت و شاید حتی یک نفس تا آخر بخوانیم.

در ادامه یادداشتی را از بهاءالدین خرم‍شاهی درباره جای خالی سلوچ با هم می خوانیم:

رنج‌نامه‌ی «جای خالی سلوچ»

یادداشتی بر جای خالی سلوچ از بهاء‌الدین خرمشاهی

دولت‌آبادی به شهادت آثارش، یکی از تواناترین و هنرمندترین داستان‌نویسان امروز ایران است. اگر احساس و عادت دیرینه‌ی خود کهتربینی را کنار بگذاریم، بعضی آثار او با آثار بزرگ ادبیات جهان، همتراز است.

باری جای خالی سلوچ رنج‌نامه‌ای است دلگیر و دلپذیر، دلگیر از آن‌روی که در حین خواندن، چنگ در دل خواننده می‌اندازد و پس از خواندن و شاید هرگز، این چنگ را از دل او بیرون نمی‌آورد. تصویرها و توصیف‌های این اثر، فوق‌العاده نافذ و دل‌شکاف است؛ خیلی بی‌محاباست؛ آرامش و امان خواننده را می‌برد. در حین خواندن، گاه برای اینکه از شدت هم‌دلی و همدردی‌ام با آدم‌های این رمان کاسته شود، به خود چنین تسلی می‌دادم که اینها واقعیت ندارد، دولت آبادی از خودش ساخته است! ولی این خود فریبی فقط یک ثاینه دوام می‌آورد. حتی اگر خود نویسنده (دولت ابادی) هم تصریح کند که این آدم‌ها و مهمتر از همه مرگان، مدل واقعی و نمونه‌ی عینی خارجی نداشته بوده‌است، بازهم چیزی از حقیقت آن‌ها کاسته نمی‌‌شود. چه جادویی است هنر که حتی دروغش هم راست است!

این شدت تاثیر، به شیوه‌ی نگارش دولت‌آبادی مربوط می‌شود، به شیوه‌ی رئالیستی غیر مکانیستی او. به روایت و پرداخت تازه‌ای که او از رئالیسم دارد. رئالیسمی که چندان گرفتار وسوسه‌ی چاشنی‌زدن از ناتورالیسم و سورئالیسم نمی‌شود. و از ملال معهود پیدا یا پنهان رئالیسم کلاسیک در روایت او خبری نیست.

جای خالی سلوچ رمان خوش خوانی است، و این خوشخوانی را نباید دست‌کم گرفت. چه بسا طبیعی ترین معیار ارزیابی توفیق یک اثر باشد. نگرش و نگارش دولت‌آبادی، سیر و سامان طبیعی و حتی غریزی دارد. ذهن و زبانش بسی بدور از تکلف‌های روشنفکری و تصنع‌های فرمالیستی است. به قول مولانا:

چون بیفزاید می توفیق را   قوت می بشکند ابریق‌ را

دولت‌آبادی مضمون گرا و محتوا گراست، و از غنای مضامین، حاجت به مشاطه‌گری سبکی و فرمی ندارد. با اینهمه سبک و سیاقش پاکیزه و پیراسته است و ریخت و پاش اضافی ندارد؛ و شخصیت‌ها و حوادث داستان را ماهرانه می‌پرورد و پیش می‌برد.

بعضی‌ها این سبک و سیاق طبیعی و غریزی نویسی دولت‌آبادی را دست‌کم گرفته‌اند و به او تهمت «نقالی» زده‌اند. به نظر من این تهمت به نفع دولت‌آبادی است. چه هر نقال ماهری، همانا داستان‌سرای هنرمندی است، و طبعا هر داستان‌سرای هنرمندی، چیزی از مهارت نقالی در خود دارد و باید داشته‌باشد.

اصلاً جان و جوهر نقالی مگر چیست جز سحر بیان. جز مسحور کردن شنونده –یاخواننده–ومسحورنگاهداشتن او تا پایاین نقل؟

محمود دولت آبادی جای خالی سلوچ

دولت‌آبادی با زندگی بیشتر کار دارد تا بازی‌های سبکی و ترفندهای روشنفکر پسند. از زیسته‌های خودش می‌نویسد نه از نزیسته‌ها. از دیده‌ها می‌نویسد نه از دانسته‌ها یا خوانده‌ها یا شنیده‌ها و با آنکه به رسالت اجتماعی هنرمند، معتقد و آگاه است، ولی دست آخر آنچه به خواننده تحویل می‌دهد، داستان است نه علوم اجتماعی.

وقتی این اثر را با آثار دیگران، از جمله نفرین زمین ( به‌دلیل شباهت زمینه‌اش) مقایسه می‌کنیم، به عیان می‌بینیم که دولت آبادی به سهم خود تکان و تکاملی به داستان‌نویسی امروز داده است.

جای خالی سلوچ بر محور ناپدید شدن سلوچ و مصائب روزمره‌ی زیست‌واره‌ی خانواده‌اش دور می‌زند. و نیز در مقیاسی وسیعتر زندگی یک روستای رو به انحطاط اواخر رژیم گذشته را تصویر می کند که معلوم می دارد انقلاب سفید و سیاست کشاورزی‌اش، حتی به اندازه‌ی نظام ارباب و رعیتی هم کارائی ندارد و جوانان جویای کار روستا را آواره شهرهای دیگر و بویژه پایتخت می‌سازد: «داستان جای خالی سلوچ روایت دردمندانه‌ی سیر تباه‌شدگی زندگانی یک خانواده روستایی به زمین است؛ روایت زندگانی خانمانی که در فاصله دهه‌ی 40 و 50 نمونه‌های آن‌را در گوشه و کنار سرزمین ما ایران به وفور می‌شد مشاهده کرد.... و زود دانسته‌شد که اصلاحات ارضی آن‌چنانی که شاه معدوم به آن فخر می‌فروخت، فاقد هدف‌های مثبت و خیر خواهانه اجتماعی است و در زیر پوشش فریبکاری‌های تبلیغاتی، یکی از هدف‌های عمده‌ای که تعقیب می‌شود همانا به چنگ آوردن نیروی کار ارزان است. بنابراین جای خالی سلوچ اگر توفیق حق یافته باشد، می‌خواهد گوشه‌ای از این فاجعه‌ی روستایی ایران را بیان کند. بدیهی است که پیدایی یک اثر هنری خلق‌الساعه میسر نمی‌شود. بنابراین نگارنده کارمایه‌ی داستان جای خالی سلوچ و تاثیر عاطفی آن‌را در دهه‌ی 40 و 50 از زندگی برگرفته و از پس گذشت قریب ده‌سال (سال‌های 56 و 57) این داستان به نگارش در آمده است.» (مقدمه‌ی نویسنده –ناشر)

جای خالی سلوچ

باری، کانون اصلی این داستان، زندگی خانواده‌ی سلوچ است.

بازمانده و درمانده‌ی سلوچ متشکل از مرگان است و سه فرزند: عباس کمابیش 16 – 17 ساله که شرارت و تخسی جوانی دارد وتن به کار نمی‌دهد، و برادرش ابراو که دو سالی از او کوچک‌تر ولی کاری‌تر است؛ و همواره رقابت و جنگ و جدالی هابیل‌وار بین آنها برقرار است. ممر معاش خانواده یکی قرض گرفتن است و دیگری کارهای پراکنده‌ای که مرگان انجام می‌دهد (از جمله سفیدکاری خانه‌ها). از جالیزکاری ناچیز هرساله هم هنوز خبری نیست. عباس و ابراو هنوز نان‌آور نیستند. عباس که سربه هواست و عاشق قمار و قاپ بازی. ابراو شاگرد علی گناو است که اندک مکنتی دارد و حمامی. آخرین فرد خانواده هاجر است: دوازده –سیزده‌ساله، انیس و مونس و وردست مادرش.

زبان و بیان دولت‌آبادی، تصویرها، تعبیرها و توصیف‌هایش، چنان که گفته‌ شد، نافذ و نفس‌گیر است. گفت و گوها به فارسی عادی (و نه شکسته)، گاه همراه با تعبیرات و کلمات محلی انجام می‌گیرد. و حرف هرکس به تمام و کمال به اندازه‌ی دهان اوست، نثر روایت و توصیف‌های داستان در کمال سلامت و استواری است. آری بعد از هزار سال که از تاریخ بیهقی می‌گذرد، نویسنده دیگری، هم از آن نواحی، از خراسان بزرگ، مهد زبان دری، با پدیدآوردن چنین آثاری کمر به پیراسته‌تر و پرورده‌تر ساختن زبان فارسی بسته است. با توجه به پرخوانندگی و پر حجمی آثار دولت آبادی –از جمله کلیدر ده جلدی–خدمت او به‌زبان فارسی ابعاد وسیع‌تری به خود می‌گیرد.

تشبیهات و توصیفات و تعبیرات تازه‌ای که ستون فقرات هنر نویسندگی دولت‌آبادی را تشکیل می‌دهد در جای خالی سلوچ فراوان است.

ژرف‌کاوی، باریک‌بینی و «زندگی‌شناسی» نویسنده در تعبیرات بکر و بدیع او نیز آشکار است.

اما تصویرها و توصیف‌های خوب سراسر کتاب را آکنده است، و از بس زیاد است نمونه نمی‌توان داد: توصیف‌های مربوط به خانه و خانواده‌ی مرگان و خود او، جدال و رقابت‌ هابیلی–قابیلی عباس و ابراو، توصیف‌های مربوط به صحنه‌های مختلف شوهر دادن هاجر و بزرگ کردن او، گیردادهای حاج سالم و پسرش مسلم، توصیف آن برف سنگین، ماوقع بین سردار و مرگان، ماجرای عباس با شتر بدکینه، و غیره که در سراسر اثر موج می‌زند. بویژه که در جامه‌ی نثری پاکیزه و استوار ارائه می‌شود.

آثار دولت‌آبادی سزاوار نقد و پژوهش‌هایی است عمیق و از سر صبر و حوصله، و نه اینگونه قلم‌انداز؛ قلمش روان باد.

برگرفته از کتاب به‌نگار –به کوشش علی ده‌باشی



http://sarbook.ir/post

دیدگاه خود را بنویسید

جهت ارسال دیدگاه وارد شوید

درحال بارگذاری، لطفا کمی صبر کنید